
هر چند جنگ افغانستان ملموسترین و سریعترین حادثه برآمده از تخریب برجهای دوقلو در 11 سپتامبر 2001 بوده است ولی این واقعه در شکلهای مختلف اثرگذاری خود را در کشورها تا به امروز حفظ کرده است؛ به گونهای که «جورج سوروس» رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز (OSI) در مراسمی که به مناسبت هشتمین سالگرد این حادثه در نیویورک برگزار شده بود اظهارات جالبی درباره رابطه خود با محمد خاتمی و دیگر جریانهای اصلاحطلب بر زبان راند که میتواند لرزههای قابل توجهی در جامعه سیاسی ایران ایجاد کند؛ لرزههايي که شاید شدت آن از لرزههای منطقه منهتن نیویورک پس از ریزش برجهای
دو قلو کمتر نباشد. جورج سوروس که شامگاه 11 سپتامبر 2009 در سالن
اجتماعات هتل بینالمللی ترامپ (Trump International Hotel) نیویورک و در
جمع مدیران و فعالان تعدادی از سازمانهای غیردولتی آمریکا حضور یافته
بود، اظهاراتش را با تحلیل ریشههای واقعه تاریخی 11 سپتامبر آغاز کرد و
ریشههای چنین واقعهای را بنیادگرایی، تصلب و عدم رواداری بخشی از
مسلمانان دانست. رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز ادامه داد: در مقابل این
جریان ستیزهجو، بخشی از اندیشمندان مسلمان نظیر حسین نصر، حامد ابوزید،
عبدالکریم سروش و محمد خاتمی با بهرهگیری از آموزههای کارل پوپر تلاش
میکنند اسلام را با دنیای مدرن آشتی داده و رواداری را در جوامع اسلامی
ترویج کنند. البته جورج سوروس به نقش موسسه تحت مدیریتش در آنچه که «آشتی
دادن اسلام با دنیای مدرن» میخواند نیز اشاره کرد و در این باره
گفت : موسسه جامعه باز در راستای هدفگذاریهای خود همواره تلاش کرده
است آن دسته از جریانهای فکری را در جهان اسلام مورد توجه قرار دهد که به
ارزشهای جهان مدرن(سکولار) پایبندی بیشتری دارند. وی در همینباره به
ملاقاتش با محمد خاتمی در روز سهشنبه 14 سپتامبر 2006 اشاره کرد و در
حالی که این جلسه را «یکی از بهترین جلسات خود در ارتباط با پیشبرد
دموکراسی در جهان اسلام و بویژه ایران» نامید با بیانی طنز گفت: من حدود
10 سال در انتظار دیدار آقای خاتمی بودم و به همین دلیل این دیدار آنچنان
برای من جذاب و به یاد ماندنی بود که حتی روز و ساعتش نیز در حافظهام ثبت
شده است. طراح و حامی مالی انقلابهاو كودتاهاي مخملين پس از آن به دیدارش
با محمدجواد ظریف اشاره کرد و درباره آن گفت : البته من در 14 ژانویه 2005
بعد از سخنرانی جواد ظریف در موسسه جامعه باز، حدود یک ساعت با ظریف صحبت
کرده بودم و دغدغههای خود را درباره روابط ایران و آمریکا با توجه به
پیشینهای از بیاعتمادی نسبت به برنامه اتمی ایران و نیز تنشهای تاریخی
ناشی از نقش ایالات متحده در خاورمیانه به ظریف که آن زمان سفیر ایران در
سازمان ملل بود، منتقل کرده بودم.
سوروس هدف خود از دیدارش با خاتمی را «دستیابی به آگاهی از درون
کشوری منزوی» عنوان کرد، کشوری که به عقیده وی برای برقراری ارتباطات با
آن فرصتهای محدودی وجود دارد به همین منظور رئیس هیات مدیره موسسه جامعه
باز چنین جلساتی را با توجه به تحولات اخیر منطقه ارزشمند میداند، زیرا
«میتواند به اتخاذ تصمیمات سیاسی موثر کمک کند». وی در ادامه به سخنان رد
و بدل شدهاش با خاتمی اشاره کرد و گفت : در این جلسه من به خاتمی گفتم
جوانان ایران به عنوان بخش بزرگی از جمعیت ایرانیان، مشتاق تغییری سیاسی
هستند که حاصل آن جامعهای آزادتر باشد.همچنین به او گفتم که هرچند دغدغه
خاطر کنونی بیشتر ایرانیان وضع اقتصادی خودشان است و انتخابات ژوئن 2005
نیز همین موضوع را تایید میکند اما باید گرایشهایی را در ایران تقویت
کرد که آزادی بیان و ارتباط با جهان آزاد را مولفههای اصلی پیشرفت و ثبات
ایران میدانند. وی سپس اظهار داشت: به خاتمی گفتم با اینکه تعداد بسیاری
از شهروندان سرخورده ایرانی از تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران حمایت
خواهند کرد اما آنان هنوز فاقد «گروههای سازماندهی شده» برای پشتیبانی از
یک انقلاب (براندازی) هستند.
جورج سوروس، مرد همهکاره انقلابهای رنگی ادامه داد: به خاتمی گفتم
که سرعت جوانگرایی جمعیت و شدت بیکاری در ایران احتمال تغییر در کوتاه مدت
را کاهش میدهد و برای این منظور باید به باز کردن بیشتر فضا، توسعه
سازمانهای غیردولتی و افزایش تعداد رسانههای مستقل کمک کرد تا یک
دموکراسی پرشور و روادار در ایران نهادینه شود. به گزارش ایرنا، رئیس هیات
مدیره موسسه جامعه باز سپس به اظهارات خاتمی اشاره کرد و گفت: خاتمی در
این جلسه به من گفت که تعارض موجود بین ساختار حقیقی و ساختار حقوقی در
ایران مهمترین مانع برای پیشرفت و توسعه روابط ایران با غرب است.
سوروس افزود: خاتمی معتقد بود که دموکراسی و رواداری دولت با ساختار
کنونی یک حکومت مذهبی که در راس آن رهبر مذهبی حکمرانی میکند، به دست
نخواهد آمد. وی به نقل از خاتمی این جمله را نیز اظهار کرد: «انتخاب احمدی
نژاد حرکتی در جهت تثبیت بیشتر قدرت رهبر مذهبی ایران است، همچنین در
دوران احمدی نژاد جامعه مدنی تحت فشارهای بیشتری قرار گرفته است». رئیس
هیات مدیره موسسه جامعه باز اظهار داشت: «خاتمی معتقد بود که در دوره 8
ساله ریاستجمهوری خود با هیولای انسداد سیاسی همه روزه دست و پنجه نرم
کرده است و این بنبست سیاسی با وجود گفتوگوهای متداول و دامنهدار
سیاسی در راس حاکمیت همچنان برقرار است». جورج سوروس ادامه داد: خاتمی در
این جلسه به من گفت که کلید قفل بسته شده سیاست در ایران تنها و تنها
فشارهای اجتماعی و کمپینهای وابسته به جنبشهای دانشجویی، کارگری و زنان
است که باید خواستههای گروهی و شعار تغییر را از درون دفاتر دربسته خود
به سطح معابر عمومی منتقل کنند. وی اظهار داشت:خاتمی در این دیدار کاملا
در نقش رهبر مخالفان دولت در ایران صحبت میکرد.
سوروس همچنین به دیدار دوم خود با محمد خاتمی در سی و هشتمین اجلاس
مجمع جهانی اقتصاد داووس در ژانویه 2007 اشاره کرد و گفت : پس از یک سال
دغدغههای خاتمی رادیکالتر شده بود تا آنجا که وی به دلیل برخی مشکلات
سیاسی و حذف سیاسی گسترده همکارانش ناچار شد اجلاس داووس را نیمه کاره به
مقصد تهران ترک کند. سوروس در ادامه مدعی شد: برخلاف آنچه که از دخالت
موسسه جامعه باز در تحولات اخیر ایران و آنچه که طی ماههای قبل در سطح
خیابانهای تهران به عنوان تلاش برای آزادی و دموکراسی مشاهده میشد، این
موسسه هیچگاه در امور داخلی ایران دخالت نکرده است. رئیس هیات مدیره موسسه
جامعه باز ادامه داد: حضور موسسه جامعه باز در ایران در سال 2003 (1382
خورشیدی) و با دعوت رسمی دولت سابق ایران انجام شد که این فعالیتها با
آگاهی دولت آمریکا و در تبعیت کامل از مجوزهای ویژه صادر شده از سوی دفتر
کنترل داراییهای خارجی وابسته به وزارت خزانهداری آمریکا انجام شده است.
سوروس ادامه داد: فعالیت موسسه جامعه باز در ایران همواره بر کمکهای
بشردوستانه، بهداشت عمومی و هنر و فرهنگ متمرکز بوده است. سوروس تاکید
کرد: تلاشهای موسسه جامعه باز در ایران با هدف منتفع شدن مردم ایران و
پیشبرد گفتوگو بین ایرانیان و جامعه بینالمللی انجام میشود. وی با
اعلام اینکه انقلاب سبز ایران و همه تحولات مرتبط با آن بر اساس خواسته و
اقدام رهبران جامعه مدنی ایران برای رسیدن به پیشرفت و آزادی است، به نقش
موسسه خود اذعان کرد و یادآور شد: نقش موسساتی چون جامعه باز در چنین
تحولاتی حداکثر نقش الهام بخشی بوده است. سوروس در همین باره اظهار داشت:
با حضور رهبران هوشیاری چون خاتمی و موسوی، انقلاب سبز ایران پیشرفتهای
اعجابآوری را در ماههای اخیر داشته است. رئیس هیات مدیره موسسه جامعه
باز در پایان ضمن آشکار ساختن نقش مداخلهجویانه خود در حوادث اخیر ایران
تاکید کرد: امیدوارم با پیشروی انقلاب سبز ایران و همکاری و ارتباط
گستردهتر رفرمیستهای ایرانی با موسسه جامعه باز، ساختاری دموکراتیک را
در ایران پایهگذاری کنیم. البته رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز اولین
نفری نبود که از رابطهاش با خاتمی سخن میگفت بلکه پیش از او یحیی کیان
تاجبخش در چهارمین جلسه دادگاه محاکمه سران آشوب در این باره به اظهار سخن
پرداخته بود.
تاجبخش چه گفته بود؟
تاجبخش در آخرین جلسه دادگاه خود با تصریح بر اینکه بعد از تاسیس دولت
اصلاحات در سال 1376 در شیوه براندازی تغییراتی مشاهده میشود، گفته بود:
به دلیل ادامه فعالیت افراد سرشناس جریانهای سیاسی سازندگی و احزاب
اصلاحات و همکاری و حمایت برخی از مسؤولان جمهوری اسلامی مثل نماینده
جمهوری اسلامی در سازمان ملل و برخی فعالان سیاسی یک حاشیه امن برای این
فعالیتها و همکاریها بین عناصر داخلی و خارجی ایجاد شد که موجب ایجاد
عدم حساسیت نظام نسبت به برنامهریزیهای طولانی مدت شد که میتوان گفت
این عدم حساسیت باعث شد تا نیروهای بیگانه بویژه آمریکاییها از 2 طریق
احزاب سیاسی و NGOهای غیردولتی وارد ایران شوند. نماینده بنیاد سوروس در
ایران در ادامه به سفر عطریانفر به بنیاد سوروس قبل از سال 1376 اشاره و
از آن به عنوان یکی از اولین نمونههای براندازی یاد کرد و پس از آن اظهار
داشت: میتوان نهایت آن را ملاقات مستقیم خاتمی همراه محمد جواد ظریف با
جورج سوروس در نیویورک در سال 1385 دانست که این یک ارتباط مستمر بوده و
ادامه داشته است. پس از انتشار این اعترافات، اطلاعات جدیدی از دیدار
خاتمی و سوروس در رسانههای خبری انتشار یافت که بر اساس آن علاوه بر
خاتمی و جورج سوروس، آنتونی ریکتر، رئیس بخش خاورمیانه بنیاد سوروس،
محمدجواد ظریف مسؤول وقت نمایندگی دائم ایران در سازمان ملل و شخصی به نام
«نیر» نیز در این دیدار حضور داشتهاند.
خاتمی تکذیب کرده بود
پس از اظهارات تاجبخش، دفتر محمد خاتمی با ارسال نمابری به
خبرگزاریها و روزنامهها چنین دیدارهایی را تکذیب کرد. در متن تکذیبنامه
دفتر رئیس بنیاد باران آمده است: در جریان حوادث سیاسی بعد از انتخابات،
متأسفانه بداخلاقیهای بیسابقهای در انتشار اتهامهای جهتدار با هدف
تخریب شخصیتهای اثرگذار جامعه ملاحظه میشود. در این روند ناصواب و مخرب
از جمله در روزها و هفتههای اخیر اخبار و نسبتهای کذب و بیاساسی درباره
جناب آقای سیدمحمد خاتمی به چشم میخورد که در خلال اعترافها و محاکمهها
و از طریق خبرگزاریها و سایتهای خاص و از زبان و قلم بعضی از
دستگیرشدگان عنوان شده است و از جمله سخنان یکی از دستگیرشدگان در جریان
محاکمه دیروز
(4 شهریور) است که به رابطه مستمر جناب آقای سیدمحمد خاتمی با فردی
به نام «جورج سوروس» اشاره شده است. دفتر خاتمی در ادامه اعلام میدارد:
این قبیل ادعاها اساساً کذب و عاری از حقیقت است و بجاست مسؤولان امر از
گسترش این بداخلاقیها و اعمال خلاف شرع و قانون که آثار سوء آن قبل از
اینکه متوجه افراد باشد به نظام جمهوری اسلامی لطمه میزند جلوگیری به عمل
آورند. اما نکتهای که بیشتر کارشناسان مسائل داخلی پس از اظهارات تاجبخش
روی آن مانور دادند و طبیعتا پس از انتشار سخنان سوروس شدت بیشتری مییابد
عمق رابطه جریان اصلاحات با جریان برانداز بود. هر چند پیش از این گمان
میشد بدنه اصلاحطلبان با نهادهای بینالمللی در ارتباط هستند و در
تلاشند بدین وسیله با نهادینهسازی NGOها و گروههای مدنی در جامعه به
مقدمات رسیدن به اهداف خود دست پیدا کنند اما دامنه این روابط به حدی بود
که یکی از سردمداران این جریان که مدتی ریاستجمهوری اسلامی ایران را بر
عهده داشت نیز وارد این بازی شده و از قدرت خود در قالب رئیسجمهور سابق
ایران و رئیس بنیاد گفتوگوی تمدنها بهره جست تا کف موازنه قدرت پوزیسیون
و اپوزیسیون را به نفع گروه دوم سنگینتر کند. هر چند دفتر خاتمی با ارسال
تکذیبنامه فوق در تلاش بود خط بطلانی بر نظریه «حضور بیواسطه سران
اصلاحات در برنامهریزی اپوزیسیون» بکشد اما با توجه به اظهارات صریح جورج
سوروس آیا تکذیبنامه بنیاد باران میتواند اعتباری داشته باشد؟
پ.ن:طبق روال وبلاگ اینجانب فقط نظرات مخالف و نقاد درج خواهد شد.
پس دوستان اصلاحطلب، اگر حقیقتا برای آرای دکتر سروش ارزش قائلند، باید با موضوع برخورد قانونی با آیتالله صانعی، شیخ مهدی کروبی، مهندس موسوی و سایر اهانت کنندگان و اخلالگران در نظم و آرامش عمومی کاملا دموکراتیک و عقلانی برخورد نمایند.
**به اعتقاد من نامه دکتر سروش -که اخیرا خطاب به امام خامنهای منتشر شده- یک فراخوان عمومی و غیررسمی است به تمام مخالفان نظام برای حضور اعتراض آمیز در راهپیمایی روز قدس و در واقع آخرین تیر جریان روشنفکری است برای تحقق آنچه خود «زوال استبداد دینی» خواندهاند.
** من بهترین شکل حضور در راهپیمایی روز قدس را بستن مچ بند 3 رنگ پرچم کشور به دست راست و بستن مچ بند سبز به دست چپ میدانم اینطور، هم اتحاد خود را به رخ تمام بدخواهان میکشیم و هم به حکومت و شخص رئیس جمهور میفهمانیم که باید در اجرای امور به مطالبات تمام اقشار توجه داشته باشند اما افسوس که همیشه یاد گرفتهایم دشوارترین و بدترین راه را برای تحقق مطالباتمان انتخاب کنیم، راهی که شاید به ترکستان رود.
اما مطلب پیشرو، از نوشتههای من نیست، بلکه متن یکی از کامنتهایی است که در مطلب پیشین سایت با عنوان "آقای موسوی، یادتان نرود! چون ما یادمان نمیرود" توسط یکی از بازدیدکنندگان محترم، در پاسخ به فحاشیها و بعضاً استدلالهای بدون مدرک و سند مدعیان داده شده بود.
پیشنهاد میکنم مطلب مورد نظر و پیامهای آن را بخوانید تا هرچه بیشتر در فضای موضوع قرار بگیرید. برخی نامهای هم که در متن پیام آمده، مربوط به نویسندگان برخی کامنتها میباشد.
لازم میدانم که در اینجا از نویسنده محترم آن پیام، سرکار خانم "فاطمه الف" تشکر و قدردانی نمایم.
امیدوارم همه ما با نگاهی منطقی و بر پایهی استدلالهای عقلی به طرفداری یا نقد شخص، گروه و یا جریان خاصی بپردازیم.

در زیر، متن پیام را بدون هیچ گونه تغییر ودخل و تصرف و فقط با تغییراتی در نحوه چیدمان میآورم.
خوشم آمد به هوشت كه هنوز هم كه هنوز است نميروي زير بار اينكه آنچه ميخواهي غير از آن چيزي است كه دينداران و مؤمنان ميخواهند. چنان گلوي قلمت را صاف ميكني و شق و رق مينويسي كه بندگان خدا خيال ميكنند نسخه ايراني پاپر- حضرت آقاي سروش- واقعالامر پي مدينةالنبي (و نه جامعه مدني) است و خب خودت ميگويي «جامعه اخلاقي» و چه اسم خوبي هم! بخصوص اگر به مرحمت سر و صداهاي اين ده ــ بيست ساله، پاپر خوانده باشيم و درست و درمان خوانده باشيمش، ميفهميم منظورت چيست. بايد در مايههاي كانونشناليسم پاپر باشد آنجا كه «هنجارها» بنياد «وقايع»اند و نه برعكس!
اين يكي از آموزههاي پاپر نيست، همه آموزههاي پاپر است: ميان تجربهها و گزارهها فاصلهاي است كه پر نميشود. «دليل صدق هر گزاره، خود بايد گزاره باشد. پس معلوم نشد كه حسيات كجا به گزارهها پيوند ميخورد» (منطق اكتشاف علمي، 1384، علمي- فرهنگي، صفحه159).
تجربه بنياد محكم باورهاي ما نيست. به جاي آن باورهاي ما بر گزاره هاي هنجاري ايستاده است. تجلي اجتماعي اين معنا، تقدم قرارداد اهالي اجتماع بر باورهايشان است و پاپر ميگويد اين باورها همان «علم عيني» است: «پذيرش گزارههاي پايه، منوط به توافق يا عزم عالمان به قبول آنهاست» (همان، صفحه135) «پذيرفتن و كافي شمردن وخرسند بودن به گزارههاي پايه معلول دريافت هاي ما- بويژه دريافتهاي دروني ما- است.
ولي ما اين دريافتها را دليل صدق گزارههاي پايه نخواهيم گرفت. دريافتها انگيزه رد و قبول گزارهها هستند» (همان). به عقيده من نسخه(هاي) ايراني پاپر نهان روشي ويژهاي در طرح افكار خود بروز دادهاند كه تنها با اهداف سياسي (و نه فلسفيشان) هماهنگ بوده، برخي از افكارت را صريح ميگويي وبرخي را مضمر و حتي گاهي لازم است در اين باره از حد بگذراني. مثلاً همين بدگويي از پرداختن به انگيزهها به جاي نقد محتواي كلام كه ديگر از «كفر ابليس» مشهورتر شده را در نظر بگيريد. يا انتقاد از ايدئولوژي را؛ در هر دو مورد- حضرت استاد!- طوري سخن راندهايد كه گويي ايدئولوژي و انديشيدن در حوزه انگيزهها و «اهداف» بد است و در عالم مورد اشاره خاتمالفلاسفه هيچ كس مبتني بر انگيزه و هدف و ايدئولوژي سخن نميگويد و عمل نميكند. اگر اينها را از سر صدق گفتي و خيال ميكني كه حضرت پاپر حسيات را به گزارههاي پايه مربوط كرده و اينها را بنياد «علم عيني» گذارده كه رجوعتان ميدهم دوباره نگاهي به پاورقي صفحه 49منطق اكتشاف علمي بياندازيد: «البته در اسمگذاري مناقشه نيست. هنگامي كه اسم تازه «گزاره پايه» را وضع كردم، قصدم فقط آوردن لغتي بود كه معناي «گزاره ادراكي» را تداعي نكند. مايه تأسف است كه ديگران به سرعت آن را برگرفتند و دقيقاً براي القاي همان معنايي به كار بردند كه من از آن پرهيز داشتم.»
اما گمان نكنم قلم شما چندان روي سهو بچرخد. شما ميدانيد كه پاپر به حضور پررنگ هنجارها وايدئولوژيها در هر معرفتي و در عمل انساني ما تأكيد مؤكد داشت و حتي محتواي علم را تابع «هدفي» ميدانست كه جامعه عالمان برميگزيند.
شما بهتر از هر كسي ميدانيد كه پاپر در دورهاي حتي گفتوگو ميان آدمهاي با اهداف و اغراض متفاوت را ممكن نميدانست. از اين صريحتر؟: «بيپرده ميگويم كه در تنظيم پيشنهادهاي ياد شده، در كنه ضمير خويش از بعضي داوريهاي ارزشي، متأثر بودهام و جانب برخي مرحجات را نگه داشتهام» (همان، صفحه 52 و 53) و يا اين فقره: «بحث و گفتوگوي معقول بر سر چنين مسائلي فقط در ميان كساني بايد برود كه اهدافي مشترك داشته باشند. انتخاب آن اهداف در تحليل آخر منوط به تصميم و توافق است و به صرف احتجاج عقلاني حاصل نميشود.» (همان، صفحه52)
نهان روشي شما تنها راهي است كه خود را با آن خالي از داوريهاي ارزشي و حق مطلق و مطلق حق جلوه دهيد و عليرغم سخن گفتن از تفكر انتقادي هر مخالفي را فاشيست و ديكتاتور و علم ناشناس و نادان خطاب كنيد. به علاوه با همين نهان روشي است كه افكار خود را هماهنگ با ايمان جاميزنيد. در حالي كه نهايت و نقطه ثقل افكار مراد شما – جناب خاتمالفلاسفه، كارل ريموند پاپر را ميگويم – قراردادگرايي و در خوشبينانهترين حالت «تفكر انتقادي» و تقابل با جزميت است. آري از جهتي سخن شما دروغ نيست و با دستگاه فكري پاپر هم سازگار است. همانگونه كه خود پاپر هم به ما ميآموزد اين ايمان به ارزشها و اعتقاد به هنجارهاست كه پايه باورها و واقعيات علمي و اجتماعي و... را ميگذارد. پس بايد لااقل معلوم كرد ايماني كه شما ميگوييد، ايمان به چيست؟ ايمان به سكولاريته و آزادي به معناي مدرن آن يا ايمان به خدا به معنايي كه محمد(ص) هزار و چهار صد سال پيش از آن سخن گفت؟
شما به واسطه اين نهان روشي آدمهاي زيادي را فريفتهايد. آدمهايي كه گمان ميكردند با پيروي از اين افكار شما سر از دعاي سحر درميآورند اما به كار ديگر افتادند و اين توهم من نيست برخي از اين آدمها را من ميشناسم و با برخي از آنها هم دوست و رفيق بوده و هستم و اگر خواستيد محض نمونه ميتوانم ليستي از اسامي افرادي كه چنين شدند برايتان ارسال كنم!
شما كار خود را كردهايد و تا اندازه زيادي الهامبخش دوره جنيني سكولاريته ايراني بودهايد. اكنون اين جريان دندان درآورده و نيازش از شير سينههاي افكار شما برطرف شده است. اما شما مانند مادري كه پس از استقلال فرزندانش احساس بيهودگي ميكند، دست از سر اين طفل برنميداريد. ميخواهم پيامي را كه سالياني نه چندان دور چند تا از رفقاي سكولار و در عين حال فرهيختهام به گوش من خواندند، به گوش شما هم بخوانم: «سروش ديگر تمام شده». اين واقعيت تلخي است كه شما آن را بهتر از هر كس ميدانيد و اگر نميدانيد به شما بگويم كه در ميان دوست و دشمنتان جمله معروفي است. تقريباً ميتوانم به شما اطمينان بدهم كه هيچ روشنفكر سابقهداري ديگر نميتواند از افادات و آموزههاي فلسفي جنابعالي نشاطي بگيرد.
آموزههاي شما براي جريان سكولار همان قدر خالي از برانگيختگي فكري شده (كاري به هيجانات سياسي و ادبي نوشتههايتان ندارم) كه مقالات مذهبي دهه شصتتان براي«امت شهيدپرور». حتي ديگر انگيزهاي براي بنيادگراها نمانده تا به كتاب قبض و بسط تئوريك، «ناسزا» بگويند.
به محض آنكه مجتهد شبستري در نشريه مرحوم مدرسه چيزهايي فلسفي– كلامي در باب وحي و قرآن گفت كه جنجالي آفريد و نام او را بر سر زبانها انداخت، شما بلافاصله با خبرنگار هلندي گفتوگو كرديد و حرفهاي مشابهي (بدون ذكر مقدمات فلسفي – كلامي!) گفتيد كه از قافله عقب نمانيد. قبلترش هم كه به اعتقادات مردمان درباره «مهدي(عج)» آويخته بوديد و بعدتر هم كه فضاي سياسي آماده جنجال شد، خود را طرفدار كانديداتوري «كروبي» كرديد (كه موضعي عجيب باشد!) و بعد هم به نظريه ولايت فقيه ناسزا گفتيد و حالا هم... آنچه شما از دست دادهايد – حضرت استاد! – با جنجال برنميگردد. «شما ديگر آموزگار هيچ كس نيستيد، هرچند كه براي فراموش نشدن داريد خود را به فرمانده چريكها تبديل ميكنيد.»
حکایتی که من امروز در جامعه ی اطرافخودم در تهران شاهد هستم دقیقا همین حکایت شده است.جامعه ای که هر روز هزاران شایعه و حرفها و سخنان گوناگون در آن شکل میگیرد و بدون کمترین فکری دهان به دهان نقل میشود و افراد بر پایهی اینشایعه ها برا خود تحلیل هم میکنند و کلام خود را صحیح و واقعیت هم میپندارند!!!
این روزها جامعه ی ما روزهای سختی را به خود میبیند.هر کس و با هر علم و درجه ای حرفی بای خود میزند و خود را دانای کل فرض میکند و دوست دارد جهان و عالم را آن طوری که دوست دارد ببیند.تهمتها میزنند و دروغها میگویند و هزاران حرف میسازند و برای دیگران نقل میکنند و بعد هم نه دلیلی می آورند و نه کمترین نقدی را پذیرا میشوند!!!
جامعه ای که من در آن رشد کرده ام و سالهاست که میبینم همینطور بوده است.جامعه ای که سرعت انتقال حرفها در آن ۱۰۰۰ کیلومتر در ساعت است!!!شایعه در آن پراست و اکثریت خود را دانای کل میدانند.این رسم هم از پدرانبه پسرانو از مادران به دختران میرسد و هر روز هم خود را پررنگ تر نشان میدهد.
امان از آن زمانی که این بیماری شدید تر هم در جامعه شود.نه کسی به کس دیگر اطمینان دارد و نه واقعیات خود را نشان میدهد.جامعه دروغ را باورمیکند و باور پذیرمیشود اما حقیقت را خیر!!!
روزهای غریبی را پشت سرمیگذاریم.همه همدیگر ا خائن و دروغگو و ... خطاب میکنند و خود را انسان راستین و واقع بین و حق گو معرفی میکنند و از لجن مالی کردندیگران هم دریغ ندارند.
ای کاش هیچگاه این روزها را نمیدیدم و هیچ گاه این پلشتیها در جامعه ما رواج نمی یافت.
روزهای سختی را طی میکنیم...
پ.ن:باز هم مثل همیشه از دوستانی که نظر موافق دارند و یا مطالب دیگری را نقلمیکنند و نظرات آنها را در وبلاگ منتقل نمی کنم پوزش میخواهم.رسم من بر این بوده است که فقط نظرات مخالف و نقاد را در وبلاگ منتقل میکنم.
با بروز تشنجات سیاسی،انتظار و نگاه به حوزههای عملیه بویژه مراجع تقلید نسبت به گذشته کاملا تفاوت کرد و بسیاری از نظرات مراجع معظم تقلید تاثیر جالب توجهی در فضای سیاسی و اجتماعی داشت.در این بین مسئله آیت الله صانعی و موضع گیریها و سخنرانی جنجالیاش در گرگان موضوع مستقلی شد.اگرچه بسیاری از سایتها و وبلاگ ها اصل مرجعیت وی را زیر سوال میبرند، اما برای ارائه به سطح جامعه باید نهادهائی که شانیت و جایگاه اعلام مرجعیت را دارند - همچون جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه- وارد عرصه شوند و صلاحیت یا عدم صلاحیت وی را اعلام کنند.
من که یک طلبه مبتدی هستم چنین جایگاهی ندارم،اما کنجکاو شدم که نظریات آیت الله صانعی بویژه در زمان تصدی دادستانی کل کشور درباره مسائل حکومتی،ولایت فقیه و اجرای احکام به چه صورتی بود.مستندات جالبی پیدا کردم که بدون هیچ اظهارنظری در اینجا میآورم. البته یک نکته جالبتر آنکه ممکن است در گذر زمان اعتقادات سیاسی افراد به دلایل مختلفی تغییر پیدا کند،اما آیا با تغییر مصداق در ولایت فقیه حکم وجوب تبعیت تبدیل به حرمت هم می شود؟ و چراهای زیادی که ممکن است برای شما هم پیش آید.

به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیت بزرگی است
آیت الله صانعی ضمن قرائت قسمتی از وصیتنامه حضرت امام که در آن همه مراجع، علما و مردم را به حضور در صحنه و حمایت از نظام اسلامی توصیه کرده و مسامحه در امر مسلمین را از گناهان نابخشودنی دانسته است گفت: من به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیتی است بزرگ و رد براو،رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص) رد بر الله و موجب خروج از ولایت الله و وورد به ولایت شیطان است و طبق روایت عمر ابن حنظله در باب ولایت فقیه رد بر او در حد شرک به الله است واما حفظ و تقویت آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر تایید و تقویت شود اسلام و انقلاب اسلامی و حوزههای علمیه و فقه و قران تقویت شده است.
تایید ایشان یک واجب الهی است نه یک مستحب.مسئله کیان اسلام و عظمت اسلام است، مسئله یک امر جزئی نیست و عدم تایید ترک واجب است و ترک واجب موجب معصیت و خروج از عدالت است.تصویر
تا نبض مسلمین در دست ولیفقیه که جانشین از طرف امام معصوم است نباشد، این بدبختیها وفشارها ادامه خواهد داشت.
دادستان کل کشور اضافه کرد:امروز ائمه معصومین و حضرت ولی امر(عج) در این مملکت حاکمند و همه قدرتها بدست اسلام و قران است و ما اگر بخواهیم رستگاری دنیا و آخرت را پیدا کنیم، باید حاکمیت امام را حفظ و به گفتههای ایشان عمل نمائیم.
آیت الله صانعی تاکید کرد:کسی که طرفدار قانون را دوست بدارد خود عمل کننده به قانون است و کسی که قانون شکن را دوست دارد خود قانون شکن است.
آیت الله صانعی با اشاره به توطئه ابرقدرتها علیه نظام جمهوری اسلامی و تحمیل جنگ علیه این نظام توسط آنان و مشکلات موجود در جامعه گفت: امروز صحبت کردن علیه جمهوری اسلامی صحبت کردن علیه اسلام، رسول الله و لی امر(عج) است و اگر به این نظام و حاکمیت ضربه بخورد به اسلام ضربه خورده است و این تنها نظامی است که مسئولین آن با همه مشکلات برای رضای خدا و رضایت امت انجام وظیفه می کنند.
وی در پایان از امت همیشه در صحنه و انقلابیمان خواست دربرابر قانون و مقررات و خط امام سرتسلیم فرود آورند و به نظام نق نزنند و این نظام را تضعیف ننمایند که فردا در برابر خدا و محکمه عدل الهی جوابگو خواهند بود.تصویر
در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد
آیت الله صانعی گفت: اگر تمام تاریخ اسلام را ورق بزنیم بجز پنج سال حکومت حضرت علی (ع) یک مورد حد، تعزیر، دیه و قصاص اجرا نشده است قوانین کلی را امام صادق گفتهاند و نیز امام حسن عسگری بیش از ۲۵ سال تحت نظر و زندانی بوده و در آخر به شهادت رسیدهاند تا یک روز مسلمانان با کمک حکومت و به وسیله قوه قضائیه بتوانند قصاص اسلامی و حدود آن را در جامعه پیاده کنند که امروز در ایران به برکات رهنمودهای ائمه اطهار و تلاش آنها ما حکم اسلامی را پیاده می کنیم.
امروز قوه قضائیه منسوب به حکومت و لایت امر(عج) است و در سراسر کشور دادگاهها و دادسراهای ایران بر طبق موازین اسلامی حدود اسلامی ، قصاص و تعزیرات را اجرا میکنند و قاضی موظف است بر طبق قانونی که اسلام دارد و مجلس تصویب کرده و مردم پذیرفتهاند عمل کند.تصویر
دادستان کل کشور گفت: در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد .در نظام جمهوری اسلامی مملکت حساب دارد.دادگستری که دادگستری دیروز نیست، افشاگری می کنید برای چه ؟ مگر مجلس نیست؟مگر کمیسیون اصل نود نیست ؟ مگر دادرسی نیست؟ مگر دیوانعالی عدالت اداری نیست؟ مگر دادگاه و دادسرای انقلاب نیست؟مگر قانون اساسی نیست؟ بعد خیال می کنید افشاگری با نوشتن نامه بدون امضا جرم نیست؟معصیت نیست؟ گناه نیست؟ فردای قیامت باید جوابگو باشد.
آیت الله صانعی با اشاره به اینکه برخی در مورد دادگاه های انقلاب تحت تاثیر شایعات قرار میگیرند گفت: ضدانقلابیون که در زندانها هستند، معمولا توبه پذیر نیستند.اینها چون مار زخم خوردهای هستند که به محض آزادی افعی می شود.تصویر
هنگامی که ولیامر حکمی داد ،مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است
آیتالله صانعی: ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری و آئین نامهای را بگوید.حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید اما ولیامر معمولا این کار را نمیکند.اما براساس اساسنامهها ، آئین نامهها ، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان ما میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطهاش با مقام رهبری و ولیامر قطع بشود میشود نظام طاغوتی.
حاکمیت ولیامر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصیتی کبیره است و هنگامی که ولیامر حکمی داد نهتنها هیچ احتیاجی به نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است.مراجعه به دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است.مراجعه به دیگران یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگرام احتیاج نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است…. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به نتیجه رسانده است.
دلم تنگ است.شبهای قدر شاید کمی التیام دهد این دل خسته و بهانه گیر را...
خداوندا دریاب ما را که سخت محتاجیم
پ.ن:امشب شب نابی است که از کودکی دوستش داشتم.شب قدر...
خاتمی در حالی در این همایش سخن از ترور و تروریسم گفت، که هیچ اثری از ترور و ناامنی در آن تاریخ در کشورمان مشهود نبود و در ادامه تصریح کرد که « با وجود از بین رفتن گروه منافقین، گروهی خلق منافقین جدید می کنند» او در ادامه با بیان این ادعا که «در جامعه ما برخی ... دارای جمود در اندیشه، خود برتر بینی در احساس و خشونت در رفتار هستند... این جریان سعی می کند امروز استثناها را به صورت قاعده در آورد. ... خلق منافقین جدید کند و مخالف سلیقه خود را هرچند از نیروهای نزدیک به امام بوده ، به همکاری با دست خبیث بیگانه متهم کند و سعی دارد با این وضعیت جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهد»
این سخنان را اینک پس از شکست کودتای نافرجام مخملین سبزها، بار دیگر که مرور کنیم خواهیم فهمید که گوینده از ادعای اینکه آنها به همکاری با بیگانه متهم می شوند و جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهند، ایجاد پیش ذهنیت برای تدارک چه برنامه ای است و قصد کمرنگ کردن چه هشدارهایی را دارد.
جالب تر آنکه مصطفی تاجزاده در فروردین ماه سال جاری، یادداشتی با عنوان «درباره مجاهدین خلق» نوشت و با ارجاع به آن سخنرانی خاتمی و اینکه در مراسمی که او آنرا « سالگرد ترور دادستان اسبق تهران» نامید، یکی از سخنرانان با اشاره به وصیتنامه شهید اسدالله لاجوردی، به طور تلویحی ماهیت "مجاهدین انقلاب اسلامی" را با "مجاهدین خلق" یکسان خوانده است، تلاش نمود اثبات کند که مسیر این دو "سازمان مجاهدین" از یکدیگر جداست.
شاید این سخنان از آن جهت باشد که شهادت دیده بان انقلاب، شهید سید اسدالله لاجوردی در اول شهریورماه 1377 و انتشار وصیت نامه اش که نگرانی او از جریان منحرف سومی در انقلاب که آنها را "منافقین انقلاب" نامیده است، در شرایطی که مردم به مرور در جریان انحرافات جدیدی قرار می گرفتند؛ سبب نگرانی آنها از افشای ماهیتشان گردیده بود.
امروز در سرزمینم انسانهایی را میبینم که مدعی هستند راست میگویند و دیگران هستند که به مردم دروغ میگویند!!!و اینها دلشان برای مردم می سوزد و نگران حال و اوضاع مردم نازنین این سرزمین هستند و برای این مردم نسخه می پیچند وبیانیه صادر میکنند.
به صراحت دروغ میگویند و راه را کژ میروند و بعد مدعی میشوند ما در صراط مستقیم هستیم.خدایا این مردم را چه شده است؟این صحنه هایی را که مبینم و میشنوم راست است؟
ای کاش لااقل دلمان برای آینده ی کودکانمان می سوخت و نمیگذاشتیم از الآن دروغ را یاد بگیرند و دغل بازی را بیاموزند.آن هم از کسانی که خود را جای میش جا میزنند و دیگران را تخطئه میکنند.خدایا باز هم لطف و رحمت خودت را شامل حال این مردم گردان و خودت حقیقت را عیان ساز تا مکاران و دغلبازان واقعی آشکار شوند و خودت این کشور و مردمش را از شر دشمنان و دروغگویان محفوظ بدار...
پ.ن:خدایا امیدم فقط به توست نه غیر از تو...
حافظ به خود نپوشید این خرقۀ میآلود
ای شیخ پاکدامن؛ معذور دار ما را...
...