تبليغاتX
فراموش خانه
وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی
خسته ام از ضمایر مفرد غایب...او...آن...من بی تابم ...بی تاب...تو ...تو ....مفرد مخاطب حاضر... مفرد مخاطب حاضر...حاضر.... و یادم هست روزهایی را که بردن نامت نمی توانستم....

پ.ن:من دارم تمام میشوم.به همین سادگی...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 4:0  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

آهای خدا با توام...

میشنوی صدامو؟می دونی چقدر خسته ام؟خسته تر از همیشه و همه کس.دوست دارم کز کنم یک گوشه و زار زار گریه کنم و هیچ کس هم صدامو نشنوه.دوست دارم انقدر گریه کنم که یا بمیرم یا خلاص بشم از این همه ناخالصی.

چقدر دور افتاده ایم از تو و انقدر غافلم که حتی توبه هم نمیکنیم...

چقدر فراموشکار شده ایم و کم یادت میکنیم.این روزها خسته ترین انسان روی این کره ی خاکی من هستم.هنوز هم با انبوهی از فکر ها و خیالات...

اما تو آخر من را ببخش که اگر نبخشی...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 3:56  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

                        سید محمد مهدی دزفولی

                       باز هم این دل لامصب من امشب بی قراری میکنه

                                                  ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 5:35  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

این مطلب به دلیل سوء تفاهم و برداشت اشتباهی که بنده از سخنان اقای سام داشته ام حذف شد.

جناب آقای سام تمایل به مطرح  شدن عمومی مطالب نداشته و ندارند به همین دلیل بنده صمیمانه از ایشان پوزش میخواهم.

امیدوارم که برداشت غلط و ناصوابی از نشر سخنان بنده و ایشان نشود و ایشان هم عذرخواهی بنده را بپذیرند.

با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستان و جناب آقای سام

با احترام

دزفولی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 4:53  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

سعید کشانی از زمین فوتبال قیطریه: می‌خواستم از مسؤولان نظام تقاضا کنم، برای یک روز هم که شده اجازه بدهند شیخ اصلاحات، رئیس‌جمهور شود، ثواب دارد. در اسلام هم هیچ‌چیز مثل شاد کردن دل یک مسلمان نیست. باور کنید راه دوری نمی‌رود. شیخ، دعایتان می‌کند. شما حالا فکرش را بکنید؛ کروبی، رئیس‌جمهور نشده از دیار فانی برود دیار باقی! آیا این درست است؟ ما که نباید اجازه بدهیم آرزوها تبدیل به عقده شود. این شیخ که من می‌بینم، یک روز اگر رئیس‌جمهور شود، بعد همچین خیالش راحت می‌شود که بیا و ببین.
- جناب کشانی! البته شما همان راجع به فوتبال صحبت کنی، بهتر است. با این حساب پیشنهاد شما بررسی می‌شود. انصافا پیشنهاد بدی هم نیست. بنده خدا شیخ اصلاحات دارد از دست می‌رود، یک روز دیار باقی را می‌گوید دیار فانی، یک روز به «حاج‌عباس سلیمی» می‌گوید «عباس سلیمی نمین»، یک روز نمی‌داند «عربی» به «خلیج» برمی‌گردد یا به «دول». اینطوری پیش برود، بدتر هم می‌شود. حالت خطرناکی است. بعد هم به قول شما اگر یک چیزی در آدم عقده شود، این می‌زند به جاهای دیگر. اخلاق آدم را بد می‌کند. خلق آدم را تنگ می‌کند. زندگی را بر آدم می‌کند عینهو زهرمار. هم بر خود آدم اثر بد می‌گذارد، هم بر اطرافیان. خانواده حالا چه گناهی کرده‌اند؟
«فری‌کله‌پز» از طباخی: اگر قرار باشد کروبی یک روز رئیس‌جمهور شود، یک روز هم باید سکان قوه مجریه را بدهند به «آرای باطله». شیخ اصلاحات، جان است، آرای باطله، بادمجان؟ به رای هم که باشد، آرای باطله از کروبی بیشتر رای آورده. به فعالیت سالم اقتصادی باشد، آرای باطله کجا از شهرام جزایری 300 میلیون تیغیده؟ فرق بین دیار فانی و دیار باقی را هم که می‌داند. این را هم می‌داند که ما یک عباس سلیمی نمین داریم، یک حاج عباس سلیمی، یکی هم حاج کاظم بود که در آژانس شیشه‌ای با دست رفت توی شیشه آژانس.
- بله! ماشاءالله همه صاحبنظر شده‌اند. آخه فری کله‌پز! تو را چه به سیاست؟ تو همان درباره سیراب شیردان حرف بزنی، بهتر است.
فائزه از بالاشهر: با عرض سلام، به پیر، به پیغمبر، من انقلاب رفته بودم برای اینکه ساندویچ بخورم. من را چه به اغتشاش؟
- احتمالا در نیاوران و فرمانیه، ساندویچی پیدا نمی‌شد که ایشان از آنجا رفته انقلاب، فقط برای خوردن ساندویچ که آن هم لابد «فلافل» بوده. از این فلافل 250 تومنیا! که دو تا بیشتر فلافل در نان باگت نیست. دو تا پر هم بیشتر خیارشور ندارد. گوجه‌اش هم درب و داغان! خب! تو که مشکل مالی نداری الحمدلله، می‌رفتی کباب بناب می‌خوردی. می‌رفتی رستوران حاج نایب. حالا دلت ساندویچ هوس کرده، می‌رفتی بوف. اصلش سر نیاوران، جلوی کاخ پیتزا می‌فروشد، آدم می‌خواهد دولپی بخورد. تحویل منزل هم دارد. قیمتش هم بد نیست. مخلوطش البته از پیتزا پپرونی، بهتر است. کلا غذا را خوب سرخ می‌کند. رفتارش هم با ارباب رجوع حرف ندارد. البته برای جای پارک یک مقدار مشکل هست. نه که ازدحام می‌شود. ماشین را شما می‌توانی، یک ایستگاه آن ورتر، جلوی خانه آقای کروبی پارک کنی، بری ساندویچ را بگیری، اگر خواستی یکسری هم به فاطمه کروبی بزن. با هم بخورید. اگر نه که برو خانه. آدم که برای یک ساندویچ نمی‌رود انقلاب. برای کودتای مخملین آدم برود انقلاب، خب، این حالا یک چیزی!
ساسی مانکن از استودیو: من این هفته شاید بروم نماز جمعه. بار اولم است. راستش نمی‌دانم نماز جمعه چند رکعت است. راهنمایی‌ام کنید. ممنون می‌شوم. آهان، یک سوال دیگر؛ ما معمولا جمعه‌ها می‌رویم «جمشیدیه» امکانش هست نماز جمعه را بیندازند وسط هفته؟ اگه ما فردا رفتیم «جمشیدیه» تکلیف چیست؟
- برادر مانکن! از سوال آخرت شروع کنم؛ اگر جمعه رفتی پارک جمشیدیه، می‌توانی به‌عنوان نماینده خودت، «حسین مخته» یا «علیشمس» را بفرستی. نماز جمعه، تنها در سه روز هفته برپا می‌شود و برپا شدنش در روزهای دیگر جایز نیست. روزهایی که این نماز را می‌توان اقامه کرد؛ جمعه، آدینه و روز آخر هفته است. بعد هم نماز جمعه دو رکعت دارد؛ رکعت اول، اول می‌روی قنوت بعد می‌روی رکوع ولی رکعت دوم، اول رکوع را به جا می‌آوری، بعد دوباره قنوت؛ بعد از قنوت دیگر رکوع نمی‌روی، یک ضرب می‌روی سجده! حواست باشد، وسط نماز یک وقت حرف- مرف نزنی‌ها! نماز باطل می‌شود، خطبه‌ها را هم از اول تا آخر باید گوش کنی. خود خطبه‌ها حکم رکعات نماز را دارد. در کل اگر رفتی، تقبل‌الله، برادر ما‌نکن!
علی تسلیمی از صبای قم: می‌خواستم بپرسم این کودتای مخملین با آن مخمل که در «خونه مادربزرگه» بود، آیا نسبتی دارد یا نه؟
- براساس جدیدترین اسناد به دست آمده میان آن مخمل با کودتای مخملین ارتباط‌های مشکوکی برقرار بوده. اینها قصد داشتند از طریق نفوذی خود با اسم «مخمل»، خونه مادربزرگه را به آشوب بکشانند و میان نوک طلا، نوک سیاه، خانوم مرغه، هاپوکومار، صاحب هندی، مراد، آقای زون و حنا* اختلاف بیندازند. گفتنی است مخمل که توسط دستگاه‌های ذی‌ربط بازداشت شده، اخیرا به ارتباط خود با سیا اعتراف کرده ولی گفته: برای خوردن چیزبرگر، نه برپایی آشوب به بیرون رفته است!
*قابل توجه شیخ اصلاحات!
این حنا، مادر نوک طلا و نوک سیاه است و با آن حنا که دختر محسن مخملباف است و همچنین با آن یکی حنا (دختری در مزرعه) فرق دارد. البته ما یک حنا هم داریم که پیرزن‌ها بر سر و دستان خود می‌مالند که شامپوی آن هم آمده و برای استحکام ریشه مو و طراوت و شادابی پوست، مفید است. به علاوه ما یک حنا هم داریم که اسم بزغاله‌ای است که با استفاده از تکثیر سلول‌های بنیادی، شبیه‌سازی و تولید شده. اخیرا هم گوساله‌ای به همین روش پا به دیار فانی (نه دیار باقی!) گذاشته که اگر بمیرد به دیار باقی رفته (نه دیار فانی)، ملتفتی‌که!

حسین قدیانی

پ.ن:با عرض پوزش که مثل همیشه قسمت نظرات شخصی میباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 17:56  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

نشانه‌های اعتراض
یکی، دو، سه تا از شبکه‌های ماهواره‌ای و سه، چهار، پنج‌تا از سایت‌های ضدانقلابی و شش، هفت، هشت تا از رادیوهای بیگانه و نه، ده، یازده تا از چیزنامه‌های غربی و دوازده، سیزده، چهارده‌تا از سران اسرائیل و پانزده، شانزده، هفده‌تا از عناصر وابسته به رژیم پهلوی و هجده، نوزده، بیست‌تا از دشمنان قسم خورده و بیست و یک، بیست ودو و بیست و سه تا هم از سران استکبار اخیرا ترفند جالبی به کار برده و در حالی که یک هفته به مراسم اعتکاف مانده بود اینطور چو انداختند که در هفته آینده مردم ایران به نشانه اعتراض به نظام جمهوری اسلامی و در محکومیت تقلب در انتخابات ضمن حضور سه‌روزه در مساجد کشور، دست به اعتصاب و روزه سیاسی خواهند زد! بعد هم که مراسم اعتکاف با حضور اقشار مختلف ملت و جوانان مومن و خداجو برگزار شد، جماعتی که در بالا اسم‌شان آمد ضمن سوءاستفاده مضحک از این حضور آسمانی مدعی شدند که پیش‌بینی‌شان درست از آب درآمد!
در ادامه ضمن ابراز همدردی با دشمنان ملت، توصیه‌های زیر را به ایشان می‌کنیم تا در سوءاستفاده‌های احتمالی بعدی از آن استفاده کنند و حالش را ببرند. متن زیر را دشمنان جمهوری اسلامی می‌توانند در بوق و کرنا کرده، بی‌خیال از قانون کپی رایت آن را در هر تیراژی که دلشان خواست تکثیر کنند.
مردم ایران شب‌ها در اعتراض به دولت احمدی‌نژاد، چراغ‌های منازل خود را تا هنگامی که می‌خواهند به لالا بروند، روشن خواهند کرد. همچنین مردم ایران در فصل تابستان به نشانه دوستی با سیاست‌های دولت آمریکا، از وسایل سرمایشی نظیر کولر، پنکه، بادبزن، شیلر، اسپیلت، پنکه سقفی و لباس آستین کوتاه استفاده کرده و در فصل سرما به نشانه همدردی با قربانیان فاجعه 11 سپتامبر از وسایل گرمایشی نظیر کرسی، شوفاژ، شومینه، بخاری برقی، بخاری نفتی، بخاری زغالی، خود زغال، منقل، آتش، آتروپات، ایران رادیاتور و هاکردن استفاده خواهند کرد.
در حمایت از دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات، طرفداران استقلال و پرسپولیس در هفته نهم دوره نهم لیگ برتر ضمن اجتماع پرشور در ورزشگاه آزادی بار دیگر حمایت خود را از مهدی کروبی و میرحسین موسوی اعلام داشته، از شورای نگهبان می‌خواهند که انتخابات را ابطال کند. پیش‌بینی کارشناسان ما حاکی از این نکته است که تماشاگران بعد از پایان بازی، ضمن تخریب شماری از اتوبوس‌های شرکت واحد و شکستن شیشه آنها، باعث ایجاد راهبندان در خیابان‌های اطراف استادیوم آزادی خواهند شد. کارشناسان ما همچنین بر این باورند که عده‌ای از تماشاگران به خاطر علاقه به سیاست‌های دول غربی، از در غربی ورزشگاه آزادی وارد استادیوم خواهند شد. همچنین منابع آگاه احتمال به وجود آمدن بازار سیاه را در اعلام وفاداری به بازداشت شده‌های اخیر بعید ندانسته و نیز محتمل دانسته‌اند عده معدودی تماشاگرنما با به کار بردن الفاظ رکیک باز هم موجب بروز پاره‌ای نابهنجاری‌ها این بار به نشانه اعلام بیعت با «آرای باطله» شوند. برخی شعارهایی که در این روز مردم ایران سر خواهند داد تا اعتراض خود را به رژیم اعلام کنند و در عین حال تقیه هم کرده باشند، بدین شرح است: «توپ، تانک، فشفشه، این توپ باید گل بشه»، «استقلال، حمله کنی، سوراخو پیدا می‌کنی»، «پرسپولیس سرور استقلاله و برعکس»، «صمد سرطلایی، سرور لنگیایی»، «1، 2، 3، 4، 5، 6، 6 تاییا، 6 تاییا»، «اس‌اس چی‌کارش می‌کنه، سوراخ- سوراخش می‌کنه».
ملت انقلاب مخملی ایران ضمن اعتراض به تقلب در انتخابات، هنگام رانندگی اگر باران ببارد برف پاک کن‌های خود را به حرکت درخواهند آورد همچنین اگر پدیده گرد و غبار دوباره به وضع غالب شرایط جوی تبديل شود ملت ایران به انتقاد شدید از وزارت کشور پرداخته و این اعتراض را با بستن ماسک نشان می‌دهند.
ایرانی‌ها به نشانه کوتاه نیامدن از حق میرحسین و بویژه شیخ اصلاحات، بعد از تشنگی آب خواهند نوشید و اگر آب نباشد از شربت، آب معدنی، نوشابه، دوغ، دلستر، ماءالشعیر، ایستک، رانی، هایپ، نوشمک، ردبول، بستنی یخی، آلاسکا و یخ در بهشت استفاده خواهند کرد. کارشناسان مسائل سیاسی همچنین در جدیدترین تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که مردم ایران خواهان آزادی همه جاسوس‌ها و اغتشاشگران هستند و به همین دلیل هنگام پنچر شدن خودروی خود آن را نزد پنچرگیری برده و اگر لاستیک خودروی‌شان صاف شده باشد احتمالا آن را عوض خواهند کرد.
ملت ایران در ماه رمضان و به نشانه اعتراض به سیاست‌های هسته‌ای محمود احمدی‌نژاد سحرها از خواب بلند خواهند شد و ضمن گوش دادن به نوای «این دهان بستی، دهانی باز کن» مقداری غذا خواهند خورد و بعد تا دم غروب لب به هیچ چیز نخواهند زد. سیاست‌های هسته‌ای احمدی‌نژاد البته باعث خواهد شد مردم ایران به نشانه ابراز انزجار از غنی‌سازی اورانیوم و یو.سی.‌اف اصفهان در ماه رمضان به صورت گسترده زولبیا و بامیه مصرف کنند.
مردان و زنان ایران در اعلام همبستگی با بازمانده‌های رژیم طاغوت، در نظر دارند هنگام دم، اکسیژن را پایین داده و هنگام بازدم، دی‌اکسید کربن را بیرون دهند. ملت ایران همچنین به نشانه حمایت از موج سبز، قرار است هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی، خودروی خود را از حرکت درآورده و متوقف کنند. بعضی از مردم ایران البته عادت بدی که دارند این است که خودروی خود را روی خط عابر پیاده متوقف می‌کنند که این کار آنها در حمایت از حضور آمریکا در افغانستان است.

حسین قدیانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 22:55  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

شیخ اصلاحات که در دادن بیانیه گوی سبقت را از موسوی ربوده، اخیرا نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضائیه مرقوم فرموده که از سیر تا پیازش را روزنامه اعتماد ملی چاپ کرده. کروبی در بخشی از این نامه آورده: «ممکن است که کروبی را هم به دیار فانی بفرستند اما ملت زنده می‌ماند و حق خود را می‌گیرد».
ما نه که مناظره کروبی و احمدی‌نژاد را دیده بودیم تا به حال خیال می‌کردیم شیخ اصلاحات، فقط عربی‌اش ضعیف است، نگو فارسی را هم همچین درست و حسابی بلد نیست. اینکه حالا یکی بعد از یک عمر «ضرب زید» خواندن، نداند که «عربی» به خلیج برمی‌گردد یا به دول خیلی بد است، از آن بدتر این است که آدم معنای دیار باقی و دیار فانی را نداند.
فرق فانی را با باقی نداند. ببین شیخ! یکی می‌خواهد بمیرد، می‌گویند یارو از دیار فانی به دیار باقی رفته. یعنی از این دنیا یک تک پا رفته آن دنیا. یعنی فاتحه! حالا این دنیا می‌شود دیار فانی، آن دنیا می‌شود دیار باقی. پس به آخرت می‌گویند دیار باقی. ما الان در کدام دیاریم؟ در دیار فانی. چرا؟ چون هنوز در این دنیا هستیم، خب! حالا آمدیم و رفتیم آن دنیا. ما در اصل رفته‌ایم به دیار باقی. با این حساب شما اگر الان قرار باشد به جایی بروید، آن دیار، دیار باقی است، چرا که شما همین الان که دارید زندگی می‌کنید در دیار فانی هستید. آدم از دیار فانی به دیار فانی که نمی‌رود. می‌رود دیار باقی. البته این لامصب حفظ کردنش آنقدرها هم سخت نیست. باید آن را شرطی کرد. بچه‌ها هم این را می‌دانند که دیار فانی یا دار فانی به همین دنیا می‌گویند. یعنی اگر شما هر جا از شهرام جزایری پول گرفتید، آنجا دیار فانی است. در دیار باقی از این خبرها نیست. آن دیار فانی بود که می‌شد 300 میلیون از شهرام جزایری پول گرفت. یعنی هر وقت یادتان رفت، فوری یاد شهرام جزایری بیفتید. شهرام می‌شود دیار فانی، آخرت می‌شود دیار باقی. حالا می‌خواهم ببینم به عمادالدین باقی می‌شود گفت عمادالدین فانی؟ فانی، فانی است، باقی،
باقی است.
شمس‌الواعظین هم شمس‌الواعظین است. مهاجرانی هم الان در لندن است. البته هیچ بعید نیست جناب کروبی به سایر زبان‌ها به جز عربی و فارسی مسلط باشد. شاید انگلیسی شیخ اصلاحات قوی باشد. شاید اسپانیولی را حرف می‌زند مثل بلبل. حالا یکی فارسی و عربی‌اش یک مقدار مشکل دارد، به جایش می‌بینی ایتالیایی را از مالدینی بهتر حرف می‌زند. وانگهی! تو به صد زبان زنده دنیا مسلط باشی، نتوانی 300 میلیون از شهرام جزایری پول بگیری، به درد جرز لای دیوار هم نمی‌خوری. اصلا تو دیکشنری متحرک؛ به چه درد می‌خورد؟ حالا هزاری هم فرق میان دیار باقی با دیار فانی را بدانی. فکر نان کن که خربزه آب است. مردی برو یک دوست ردیف کن که 300 میلیون از او به تو بماسد. حالا از دیار باقی می‌خواهی به دیار فانی بروی، از باقی به فانی می‌خواهی بروی، نمی‌دانی اصلا از کدام طرف بروی، فکرش را هم نکن!

علی اکبر بهشتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 21:26  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

 

 شاهد هم از غیب آمد

عالیجناب سبز پوش به کجا چنین شتابان؟

"موسوی و همسرش روح جدیدی به آزادی بخشیده اند"

بیانیه "رجوی" برای تطهیر میرحسین منتشر شد

                                           مسعود رجوی 

انتشار بیانیه سرکرده گروهک منافقین در انتقاد از سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی بهانه‎ای بود تا رسانه‎های اصلاح طلب از طریق انتشار و مانور رسانه‎ای بر روی آن، با تمام توان در صدد تطهیر موسوی برآیند.

بر اساس گزارششبکه ایران مسعود رجوی با انتشار بیانیه‌ای که اصلاح طلبان آنرا "حملاتی بی سابقه" به رهبران اصلاح طلب نامیدند، با متهم نمودن محمد خاتمی به "خیانت‌"، مدعی شده است که خاتمی به دلیل اعلام وفادارى مجدد به نظام مقدس با اعلام اینکه همواره عاشق و فرزندمخلص امام و نظام است، بار دیگر به حاکمیت مردم و آرمان شعله ور آزادى خنجر کشیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 1:8  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

این مطلب عینا از سایت آقای محمود احمدی نژاد منتشر میشود.

پاسخ به چند شبهه و شايعه – قسمت اول

 

بسم الله الرحمن الرحیم



همان طور كه انتظار مي رفت، متأسفانه تخريب گران و شايعه سازان كه ديگر امروز همه مردم اهداف آنان را به خوبي مي شناسند، در اين ساعات آخر اقدامات خود را تشديد كرده اند. در این خصوص  لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم:

1- دولت نهم از نخستين روزهاي فعاليت، عزم خود را براي مبارزه با اشرافيت برخي مسوولين و برخورد با فساد جزم كرده بود. ما در اين چهار سال سعی کردیم تا جايي كه مي توانيم بدون سر و صدا به مبارزه با اشرافيت و فساد بپردازيم تا هم آرامش كشور و مردم عزيزمان حفظ شود و هم فشار ناشي از مبارزه با زياده خواهان به مردم منتقل نشود.

چه بسيار دست هاي زياده خواهي كه از سفره بيت المال قطع، و چه بسيار اموالي كه از اسراف و اتلاف آن جلوگیری شد.

ما در اين چهار سال با همه توش و توان خود بر عهد و پیمانی که با مردم بستیم وفادار مانديم. اما در آستانه انتخابات،جريان ويژه خوار، فرصت طلب و تمامیت خواهی  كه خود را در آستانه انزواي كامل مي ديد دست به اقداماتي زد كه چاره اي جز افشای پاره ای از حقایق و واقعیات باقي نگذاشت.

افشاي پشت پرده اين جريان لازمه ادامه مبارزه با پديده اشرافيت بود كه در زمان خود به انجام رسيد.

اعلام مستقيم و آشكار و زودهنگام اين مسایل، اگرچه از فشارهای وارده بر دولت می کاست  اما هزينه هاي زيادي را به مردم تحميل مي كرد. ما هرگز در مبارزه با مفاسد كوتاهي نكرديم و به فضل الهي و با حمايت مردم، اين مسير را با تمام توان ادامه خواهيم داد. البته باز هم تأكيد مي كنم كه دولت ادامه اين مبارزه را با  آرامش دنبال خواهد کرد و اجازه نخواهد داد كه فضاي  عمومي كشور ملتهب شود.



2- مي گويند در اين دوره به مسائل فرهنگي توجه نشده، با موسسات انتشاراتی برخورد شده، و در مقابل افکار و اندیشه های خرافی و انحرافی ترویج شده است!

این درحالی است که تا کنون در اين دولت بیش از 1450  موسسه انتشاراتی مجوز نشر گرفته اند و  تنها چهار موسسه انتشاراتی آن هم به دليل ترويج افكار و انديشه هاي خرافي و انحرافي تعطيل شده اند! اين آمار، با ارقام و اعداد مشابه در هيچ دوره اي قابل قياس نيست. ببینید دروغ پراکنی و شبهه سازی مخالفین دولت تا بکجا است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 0:56  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

این روزها شده است روزهای داغ داغ ایران.همه همدیگر را خائن و دروغگو و ... خطاب میکنند.حامیان موسوی بر علیه احمدی نژاد و حامیانش.حامیان احمدی نژاد بر علیه حامیان موسوی.کروبی و حامیانش بر علیه این 2 طیف و حامیان این 2 طیف بر علیه حامیان کروبی و خود کروبی.

روزهای جالبی را تجربه میکنیم.چشم به راه 18 تیر هستیم و اتفاقات پیرامونی آن.باید دید چه میشود.

ایرانی و ایرانی ما هموطنیم نه دشمن... .


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:18  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

                                                   پریوش سطوت

فعاليت‌هاي احمدي نژاد در دولت نهم که در کشور محقق شده ،روزي در زمره آرزوهاي دکتر فاطمي بود.

به گزارش ايرنا، اين بخشي از اظهارات «پريوش سطوت»، همسر دکتر حسين فاطمي است که پس از نخستين ديدار رسمي خود با رييس جمهوري در فروردين ماه سال جاري درمورد وي بيان کرده است.

دکتر حسين فاطمي جوانترين وزير امور خارجه تاريخ يکصد و پنجاه ساله اخير ايران بود که تا آخرين لحظه حيات خود از ايده‌ها و ارمانهاي خود براي ملت ايران دست برنداشت . وزيرامورخارجه‌اي که به خود جرات داد تا اعلام قطع روابط سياسي با انگلستان را اعلام کند و در سفارت خانه را ببندد.

سطوت ‌که اکنون در پايان دهه ششم زندگي خود به سر مي‌برد، در گفت‌وگو با ايرنا، تاريخ را فراز بلندي مي‌داند که شهيد دکتر فاطمي در فرازي ازآن و دکتر احمدي نژاد در فراز ديگري ازآن با ايده‌ها و آرمانهاي بلند براي اعتلاي کشور و پيشرفت مردم تلاش کرده و مي‌کنند.

سطوت از دکتر احمدي نژاد به عنوان فردي «با اوصاف بارز شهامت و شجاعت» ياد کرد و گفت:‌ ايشان به دليل برخورداري از اين ويژگي‌ها و حس وطن پرستي، عشق وعلاقه به مردم ايران،‌ فاطمي دوم است.

وي در اين گفت‌وگو از ويژگي‌هاي مشترک ‌دکتراحمدي نژاد و شهيد فاطمي گفت و اين گونه ادامه داد که اين دو شخصيت «داراي ويژگي‌هاي بسيار مشابهي هستند، اما با اين تفاوت که همسر من بسيار تندتر بود که اين خصوصيت وي شايد به دليل جوان بودن و نوع شخصيتش بود؛ اما اين مساله را به خوبي متوجه هستم که رئيس جمهور راه «فاطمي» را دنبال مي‌کند و همانند او سادگي را سر لوحه کارهايش قرار داده است.»

سطوت بر اين باور است كه تمام اقدامات احمدي نژاد که در کشور محقق شده روزي درزمره آرزوهاي دکتر شهيد قرار داشت ، آرزوهايي که اکنون رنگ تحقق به خود گرفته است.

همسر دکتر فاطمي اين باور خود را اين گونه ادامه مي‌دهد: پروردگار يکتا يک نفر را براي رسيدگي به وضعيت مردم رسانده و اين فرد در راهي که همسرمن نتوانست دنبال کند،‌ قدم گذاشته و مسير او را ادامه مي‌دهد.

وي به ديدگاه مسلمانان در خصوص شخصيت رئيس جمهوري اشاره کرد و گفت: به عنوان فردي که در خارج از ايران زندگي مي‌کند معتقدم ايرانيان و مسلمانان خارج از کشور به رئيس جمهور فعلي ايران علاقه دارند و حتي مي‌گويند که ايران از يک حامي قوي برخوردار شده است.

در اين مصاحبه هر بار که نام دکتر فاطمي برده مي‌شد، سطوت با غرور از وي ياد مي‌کرد و روح او را در ميان مردم حاضر مي‌دانست. کلمات او در اين زمينه اينگونه بود: «من به راهي که رئيس‌جمهوري پيش روي خود و مردم قرار داده، ‌احترام مي‌گذارم و احساسم اين است که روح دکتر فاطمي در ميان ما حاضر است.»

همسر دکتر فاطمي در مورد علت ديدار خود با رئيس جمهوري نيز گفت: به همين جهت درخواست ملاقات با دکتر احمدي نژاد را در سال گذشته مطرح کردم و ايشان در آن ديدار صميمي، نهايت تجليل و احترام را از همسر من به عمل آوردند.در اين ملاقات،فضاي بسيار دوستانه‌اي حاکم بودو پس از اين ديدار ‌تحولي عميق در زندگي من و فرزندم‌ ايجاد شد.

سطوت ادامه داد: فرزند من نيز در اين ديدار حضور داشت و از اين همه محبت بي‌شائبه و برخورد خوب و مهربان رئيس جمهور شگفت زده شد و حتي همراهان ما نيز حضور چنين رئيس جمهوري در ايران در تصورشان نمي‌گنجيد.

وي در مرور خاطره ديدار خود با دکتر احمدي نژاد در فروردين ماه سال جاري گفت: اين ديدار به گونه‌اي بود که همراهان من نيز که عمدتا 30 سال دور از وطن در کشورهاي بيگانه و در غربت زندگي کردند، تحت تاثير قرار گرفته و وضعيت ايران فعلي را با ايران سال‌هاي گذشته بسيار متفاوت دانستند.
وي تاثير اين اقدام را در زنده کردن بخشي از تاريخ ايران دانست و با اين جمله که در اين ديدار، ‌خاطراتي از گذشته براي من زنده شد که قابل وصف نيست، از توضيح بيشتر در اين زمينه خودداري کرد.
همسر دکتر فاطمي ادامه داد: با حضور در ايران احترام هموطنان و رئيس‌جمهوري به دکتر فاطمي و جانفشاني و از خود گذشتگي‌هاي او را دريافتم.

سطوت در عين حال به بخشي از بازتاب‌هاي ديدار خود با دکتر احمدي نژاد نيز اشاره کرد و يادآور شد: بعضي از افراد در رسانه‌ها و سايت‌هاي خود اينگونه منتشر ساختند که من و پسرم براي بازپس‌گيري و تعيين سرنوشت اراضي دکتر فاطمي به ايران سفر کرده و به همين بهانه نيز با رئيس جمهوري ديدار داشتيم.
وي اين گونه اخبار را نادرست خواند و با لحني گلايه‌مند گفت: واقعيت اين است که دکتر «فاطمي» هنگامي که به جوخه اعدام سپرده شد، تنها يک عصا و چهار دست کت و شلوار را براي من و فرزندش به يادگار باقي گذاشت و تصور افراد از خانه و زمين ايشان، به هيچ وجه وجود خارجي ندارد.

سطوت باز هم از انتشار اخباري مبني بر اينکه وي از رئيس جمهوري درخواست مالي داشته، ابراز گلايه کرد و تاکيد کرد: من هيچ گاه تقاضاي مالي از کسي حتي شخص رئيس جمهور نکرده‌ام و در خارج از کشور زندگي راحت و آرامي را مي‌گذرانم. توقع ما از زندگي تنها احترام،‌ مهرباني و علاقه است و اين سه عنصر اصلي پس از صحبت با دکتر احمدي نژاد، موجب تغيير در زندگي ما شد.

وي با ابراز تاسف از طرح اين موضوع غيرواقع که دکتر احمدي نژاد،‌ چهره ايران را در صحنه بين‌المللي مخدوش کرده است، ‌گفت: افرادي که اين مطالب را مطرح مي‌کنند، درواقع فقط به دنبال منافع خود هستند. دولت در ايران درپي خدمت است و آباداني و سازندگي ميهن را برنامه‌هاي خود قرار داده است.

سطوت به خاطره‌اي در مورد دکتر فاطمي اشاره کرد و گفت: دکتر احمدي نژاد هم مانند دکتر فاطمي به خاطر عشق به وطن که ساعت چهار صبح به خانه مي‌آمد و پنج و نيم صبح منزل را با پاي سوخته و حال بد ترک مي‌کرد، ‌تمام توان و انديشه‌اش را براي سربلندي کشور‌ به کار گرفته است.

سطوت در واکاوي خاطرات خود از دوران دکتر فاطمي اظهار داشت: من در آن زمان 16 سال بيشتر نداشتم و در کارهاي سياسي دکتر دخالت نمي‌کردم و پيشنهادي هم نمي‌دادم، اما به خوبي مي‌دانم که عشق به ملت و اين خطه پهناور،‌دکتر فاطمي را تا پاي اعدام زنده نگه داشت و من اميدوار هستم تا مردم قدر ايشان و رييس جمهور را بيش از گذشته بدانند.‌ ‌

وي در مقايسه زمان فعاليت دکتر فاطمي و رئيس جمهوي گفت: دکتر فاطمي،‌ روزنامه نگاري شجاع و سرسخت بود و رقيبي نداشت اما دکتر احمدي نژاد در اين دوران بايد با رقباي بسيار زياد و سرسخت مبارزه کند. او داراي دشمنان زيادي است و با شهامتي وصف ناشدني در مقابل آنان ايستاده است.
سطوت گريزي هم به عرصه انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري زد و گفت: قطعا در انتخابات آينده رياست جمهوري شرکت مي‌کند و راي مي‌دهد.

دکتر محمود احمدي نژاد در فروردين ماه سال جاري در ديدار با همسر شهيد دکتر حسين فاطمي، وزير امور خارجه کابينه مرحوم دکتر محمد مصدق و طراح ملي کردن صنعت نفت ايران، تصريح کرد: تاريخ هميشه از دکتر حسين فاطمي به نيکي ياد خواهد کرد.
سطوت دراين ديدار کتابچه خاطرات خاطرات دکتر فاطمي مربوط به ماههاي قبل از اعدام وي را به دکتر احمدي نژاد تقديم کرد.

دکتر سيد حسين فاطمي در دهم محرم سال 1296 شمسي پس از سه پسر و يک دختر آخرين فرزند سيف العلما روحاني نائيني ،چشم به جهان گشود.
وي در سال 1328 پيشنهاد ملي کردن صنعت نفت را به دکتر مصدق تقديم کرد که مورد تصويب قرارگرفت و با استفاده از همين ايده و بسيج آرا مردمي بود که دراين دوران از شرکت غاصب نفت ايران وانگليس خلع يد به عمل آمد.

دکتر فاطمي در 19 مهر ماه 1331 زماني که در سمت وزير خارجه بود سفارتخانه انگليس را تعطيل و کاردار آن را اخراج کرد.
دکتر مصدق در نامه خود درباره ملي شدن صنعت نفت مي‌نويسد: «ملي شدن صنعت نفت خدمت بزرگي است که به وطن شده است و بايد از کسي که اول اين پيشنهاد را نمود تشکر کرد و آن کس شهيد راه وطن دکتر حسين فاطمي است.»

سرانجام در صبح روز 19 آبان سال 1332 چند ماه پس از کودتاي شوم 28 مرداد صداي چند گلوله فرياد مردي را در هم شکست که پيش از اجراي حکم درحالي که در سوز تبي 40 درجه بودبه مامور اجراي حکم گفته بود: " مرگ بر دو قسم است؛ مرگي در رختخواب ناز و مرگي در راه شرف و افتخار و من خداي را شکر مي‌کنم که در راه مبارزه با فساد شهيد مي‌شوم. خداي را شکر مي‌کنم که با شهادتم در اين راه دين خود را به ملت ستمديده و استعمارزده ايران ادا کرده‌ام و اميدوارم سربازان مجاهد نهضت همچنان مبارزه را ادامه دهند… .

منبع

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:13  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

می‌دانم که «ابطال و تجدید انتخابات»، خواسته‌ی نامعمولی‌ست که پذیرش آن برای حاکمان سخت و دشوار است و پیامدهایی در آینده‌ی کشورمان به دنبال خواهد داشت که زمینه‌ی بی‌ثباتی‌های فزاینده در آینده و سوء‌استفاده‌ی بیگانگان و بدخواهان کشورمان را فراهم می‌کند تا بیش از پیش بر شکاف‌ها و اختلافات میان ایرانیان بیفزایند و به سود خود، به آن دامن بزنند.

به این‌ترتیب که از فردا، هربار که انتخاباتی در این کشور برگزار شود؛ شخص یا جریان بازنده به خود حق خواهد داد که هوادارانش را به خیابان‌ها بکشاند و مسئولان را تحت این فشار قراردهد که انتخابات را مجدداً برگزار کنند. و به این‌ترتیب، انتخابات که خود «وسیله‌ی حل معقولانه‌ی اختلافات» است به «موقعیتی برای تشدید اختلافات» مبدل خواهد شد و اصولاً کارکرد خود را از دست خواهد داد و بالضروره، کشور را به سوی دیکتاتوری پیش خواهد برد. چون هر حاکمی که ببیند در هرنوبت برگزاری انتخابات، با امواجی از آشوب و اغتشاش روبرو می‌شود که جمع‌کردنش هزینه‌ی بسیاری به‌دنبال دارد؛ اصولاً از «خیر انتخابات» خواهد گذشت تا شاهد «شر انتخابات» نباشد!

اما اگر واقعاً ممکن بود که «انتخابات دهم» مجدداً برگزار شود (مشروط به اینکه مناظره بین آقایان احمدی‌نژاد و موسوی و کروبی ادامه یابد) خیلی خوب بود. چون شک ندارم که به‌رغم همه‌ی این اتفاقاتی که در این ده دوازده روز افتاد، رای «محمود احمدی‌نژاد» در نتیجه‌ی «ریزش آراء موسوی – کروبی در میان رای‌دهندگان مذهبی» افزایش قابل ملاحظه‌ای خواهد یافت.

● به این جهت است که شخصاً با «برگزاری مجدد انتخابات دهم» سخت موافقم. چون بدم نمی‌آید که «چپ دموکرات‌نما» و «راست نادموکرات» به حقیقتِ پایگاه رای واقعی‌شان در جامعه واقف‌تر شوند.

اما اگر حقیقتاً قرار به تجدید انتخابات باشد، از «هواداران موسوی – کروبی» می‌خواهم که لطفی در حق جامعه‌ی ایرانی بکنند. به این ترتیب که از رهبران خود (موسوی و کروبی) بخواهند حال که درخواست ابطال و تجدید انتخابات را دارند، میزان دموکراسی‌خواهی و آزادگی‌شان را فقط کمی افزایش بدهند و انتخاباتی را خواستار شوند که «اصولاً نظارت استصوابی بر آن حاکم نباشد»!

یعنی حق انتخاب ایرانیان، فقط محدود به همین 4 نفر نباشد. بلکه دو سه‌ نفری هم از «سایر سلایق و گرایش‌های سیاسی» در آن بازی داده شوند! (مثلاً آقای عباس امیرانتظام هم حق مشارکت در آن داشته باشد).

مگر آقایان نمی‌خواهند و نمی‌گویند و عده نمی‌دهند که بعد که حاکم شدیم نظارت استصوابی را لغو خواهیم کرد؟! خب از همین حالا یک «نشانه‌ی کوچک» به دست مردمان بدهند که در این وعده‌‌ی خود و این‌همه ادعای آزادگی و آزادیخواهی‌شان برای ملت «صادق» هستند.

یعنی لازم نیست حاکم شوند و بعد لغوش کنند که «ما» بفهمیم راست می‌گفتند و حقیقتاً «دموکراسی‌خواه» بودند! بلکه همین حالا که همه‌ی تعارفات و رودوایستی‌هاشان را گذاشته‌اند کنار، این یکی را هم بگذارند کنار و یک بیانیه‌ی چندخطی بدهند که «انتخابات تجدید شود و علاوه بر ما، سایر گرایش‌ها هم اجازه داشته باشند خود رادر معرش رای ایرانی‌ها بگذارند». 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:10  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

                                فرهاد جعفری

در وبلاگ آقای فرهاد جعفری نویسنده <کافه پیانو> مطلب جالبی را خواندم که خالی از لطف نبود در اینجا قرار دهم تا دوستان دیگر هم مطالعه کنند.

جناب آقای احمدی‌نژاد!
نمی‌دانم خواننده‌ی این نوشته هستید یا خیر. اما اگر هستید، نخست کسب رای اعتمادِ مجدد از سوی اکثریت قابل توجهی از شهروندان ایرانی را به شما و همکاران‌تان تبریک می‌گویم. و به عنوان یکی از رای‌دهندگان به شما، اظهار امیدواری می‌کنم که در چهارسال آینده، در خدمتگزاری به مردمان این سرزمین، کوشاتر، متعهدتر و موفق‌تر باشید.

اما آنچه مرا وامی‌دارد تا مستقیماً شما را خطاب نوشته‌ای از خود قرار دهم، جمله‌ای از میان اظهارات اخیر شماست که اگرچه در ذهن شما، چه‌بسا ناشی از مشاهده‌ی شواهد و قرائن و اماراتی قطعیت یافته باشد که خود از آن مطلعید؛ اما آنچه من می‌بینیم، این درجه از قاطعیتی را که در کلام شما نهفته است تائید نمی‌کند. چراکه در اظهارات اخیر خود فرموده‌اید: «انتخابات دهم، و بیست و دوم خرداد؛ مراسم ختم دموکراسی لیبرال بود».

بگذارید با توجه به ارزیابی شخصی‌ام از صحنه‌ی سیاستِ ایران در این روزها و برآوردم از امکانات و ظرفیت‌های آن، بگویم و مدعی شوم که شاید بتوان نتیجه گرفت که «انتخابات دهم و بیست و دوم خرداد، روز تولد مردمسالاری دینی بود» اما نمی‌توان «شکست و هزیمتِ دموکراسی لیبرال» را از آن نتیجه گرفت. و بسیار زود است که از این واقعه‌ی هرچند بزرگ، هرچند باشکوه، هرچند خجسته و هرچند امیدوارکننده؛ از رونق افتادن نگره‌ای را نتیجه گرفت که کماکان ( و در قیاس با آن میزان از کیفیتی که تا این لحظه «مردمسالاری دینی» از خود ارائه کرده و به نمایش گذاشته) نگره‌ای‌ست که حد بیشتری از آزادی‌ها و حقوق مردمان را تضمین می‌کند.

جناب آقای احمدی‌نژاد!
از همان عنوان نوشته‌ام پیداست که چه می‌خواهم بگویم. می‌خواهم بگویم:

من، به عنون یک شهروند ایرانی، کمترین نسبت خویشاوندی با نگره‌‌هایی که بهم پیشنهاد می‌شود تا یکی از آنها را به عنوان «تأمین‌کننده‌‌ی حقوق و آزادی‌های انسانی»‌ام انتخاب کنم و از طریق کنش اجتماعی فعال، بکوشم تا چنان نگره‌ای آن‌چنان اشاعه یابد که سرانجام بر مناسبات میان من و دیگر شهروندان حکومت کند ندارم. همچنان که با پیشنهادکنندگان چنان نگره‌ای (مولفان و تنظیم‌کنندگان آن نگره) نیز نسبتی ندارم!

پس همچنان که با «نگره‌ی لیبرال دموکراسی» و پیشنهادکنندگانش نسبتی ندارم؛ با نگره‌ی «مردم‌سالاری دینی» و پیشنهادکنندگان آن (از جمله شما) نیز نسبتی ندارم تا چنان نسبت و علقه و عاطفه‌ای، بر انتخاب من تاثیر بگذارد و مرا وادارد که این یا آن را برگزینم.

حتا بگذارید اذعان کنم که:
اگر بنا به این بود که نسبت‌های عاطفی عامل تاثیرگذار بر انتخاب من باشند؛ چه‌بسا باید «شما و نگره‌ی پیشنهادی شما» یعنی «مردم‌سالاری دینی» را برمی‌گزیدم. چراکه شما هموطن و همکیش من هستید. پس اگر چنین نمی‌کنم، معنا و مفهوم آن این است که: «هیچ ربطِ غیر اصولی، میان من و نگره‌هایی که بهم پیشنهاد می‌شود و آنها که آن نگره را به من پیشنهاد می‌کنند وجود ندارد که انتخاب مرا از خود متاثر کند».

این یعنی:
به عنوان انسانی که با «حقوق و تکالیف» خود آشناست و به عنوان «شهروندی از جهان معاصر» که مایل به برخورداری از حداکثر آن حقوقی هستم که هر شهروند دیگر جهان معاصر نیز از آن برخودار است؛ انتخاب من، ناشی از «کیفیت»ی‌ست که هر نگره، در هنگام «تأمین حقوق و آزادی‌ها»یم از خود بروز می‌دهد، آن‌ها را پیشاپیش تعهد می‌کند و در صورتِ حاکمیت‌یافتن، به مرحله‌ی اجرا می‌گذارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 21:55  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

نقل است که روزی ازروزهای تابستان که گرمایش دهان بخوشاندی و مغز استخوان بجوشاندی 
الیار عاصمی زاده(ترکان) مغموم و ترشروی بر نیمکتی بر نشسته بود و زمانه را دشنام مادر می داد و از گردش گیتی می نالید و دستهای تغابن بر یکدیگر می مالید که این چه بخت نگون است و طالع دون و ایام بوقلون؟ بلی تا چه کردم که روزگارم به عقوبت آن به چنین بند بلا مبتلا کرده است
منصور کیایی از آن موضع بگذشتی و حالت وی بدیدی و گفتی : تو را حال چون است؟ سخنی با من چرا نگویی که هم از حلقه ی درویشانم بل که حلقه به گوش ایشانم 

الیار پاسخش همی داد که : روزی از روزگاران خداوند مردی از مردان منحرف و از گمراهان مرا به حمایت از مردی که موسوی نام بود ترغیب کرد و بگفت که وی باعث نیک بختی تو خواهد شد و به جرگه ی حامیان وی در آی که خیر دنیا و عاقبت تو در آنست.من هم از آنجایی که از ترکان هستم بدون لختی فکر و تامل در جرگه ی حامیان آن میر در آمدم اما حال پشیمانم چون او را از دغل بازان یافتم و دوستانش را از مگسان گرد شیرینی... 
منصور کیایی لختی بیندیشید و گفت : الحمد الله رب العالمین
الیار گفت : الله الله چه جای شکر و حمد است؟ معنی این سخن بگوی که اعتقادم مشوش کردی
گفت: خدای تبارک و تعالی را دو صد مرتبت شکر و سپاس همی باید کرد که خداوند تبارک و تعالی تو را از شر این حیله گران و دد منشان حفظ کرد و آنها را پیش اهل دین خار و زبون گردانید. 

فضله ی مرغان به جان دشخوار نیست
زانکه حجمش آنقدر پروار نیست
نره گاوان که اگر پر داشتند
تخم پاکی از زمین برداشتند


الیار را وقت خوش گشت و گفت : ازاین سخن راست تر تا عمر تو بوده باشد نگفته ای. این بگفت و تا پاسی از شب به باده گساری و پایکوبی پرداخت و دشنام و ناسزا بود که نثار عالیجناب سبز پوشینه میکرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:52  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

آیت الله خامنه ای

دیشب این طبع بی قرار شما/خواست عرض ارادتی بکند

دست كم از دل شكسته‌تان / واژه‌هايم عيادتي بكند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار / كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري / تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟! / چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور / مي‌شود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشي‌ات پر از فرياد / در تو آرامشي است توفاني
«الذي انزل السكينه» تو را / كرده سرشار از فراواني
***
واژه‌ها از لبت تراويدند / پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم / عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه زيمن تو بود / گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب / در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي / قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو / كه زامت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست / با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر / هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينه‌ات داري / لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين / تا ابد زير بار بدعت‌ها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر / عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها / ذكر يا صاحب الزمان‌(عج) گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را / جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان / اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست /
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد... / رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

جواد محمد زمانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:59  توسط سید محمد مهدی دزفولی  |