تبليغاتX
فراموش خانه
وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی
الهی و ربی من لی غیرک... غ ی ر ک ... نگاهشان می کنم خلوص را شاید مقداری بشود اینجا یافت! فراموش نشود که شاید آن هم اندک... اما دوست دارم شب نوزدهم ماه جایی به نام اسلامشهر
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 22:39  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

نگاهم کن زائر ! زمان درازی نگاهم کن تا برای تو جالب شوم * آدم انگار فقط می چرخد . راه نمی رود . مکث نمی کند . صدا نمی زند . رادیو گوش نمی کند . فیلم بازی نمی کند . دنبال خانه نمی گردد خسته نمی شود . آه نمی کشد . آدم انگار فقط می چرخد . کتاب نمی خواند . موهایش را کوتاه نمی کند . نماز نمی خواند . از پنجره به آدم های چرخنده ی بیرون نگاه نمی کند . مسافرت نمی رود . عاشق نمی شود . آدم انگار فقط می چرخد . خوصله اش سر نمی رود . غذا نمی خورد . فیلم نمی بیند . شمع روشن نمی کند . پول نمی شمارد . عروسی نمی کند . سیگار نمی کشد . موتورش چپ نمی شود . لباس نمی خرد . عزاداری نمی کند . ظرف نمی شوید . به صداهای بیرون از خانه اش گوش نمی دهد . آدم انگار فقط می چرخد . نمی نویسد . ابرو بر نمی دارد . مجسمه نمی سازد . به ماه خیره نمی شود . توی ترافیک فحش نمی دهد . پایش را روی پایش نمی اندازد . شجریان گوش نمی دهد . ناخن هایش را کوتاه نمی کند . خودش را زیر پل پارک وی نمی زند . توی اتوبوس نمی ایستد . درخت ها را دوست ندارد . آدم انگار فقط می چرخد . حمام نمی رود . با سرعت متوسط صد و سی توی حکیم - رسالت نمی راند . عینک نمی زند . پس انداز نمی کند . آب نمی خورد . مجله ورق نمی زند . شیطنت نمی کند . روزه نمی گیرد . کافه نمی رود . لباس نمی دوزد . افسرده نمی شود . داستان نمی گوید . چراغ را خاموش نمی کند . به صدای کلاغ ها گوش نمی دهد . لاک نمی زند . شعر نمی خواند . آدم انگار فقط می چرخد . قبرستان نمی رود . ریشش را اصلاح نمی کند . پاهایش را کبود و دستهایش را زخمی نمی کند . دعا نمی کند . لب هایش را به هم فشار نمی دهد . دانشگاه نمی رود . خسته نمی شود . خاطره مرور نمی کند . اخبار گوش نمی دهد . پرز های فرش و موکت را جمع نمی کند . تحلیل نمی کند . کار نمی کند حسادت نمی کند . نوازش نمی کند . تنها نمی شود . آدم انگار فقط می چرخد . تنها نمی شود . آدم انگار فقط می چرخد . تنها نمی شود . آدم انگار فقط می جرخد تنها نمی شود آدم انگار فقطمیچرخدتنهانمیشودآدمانگارفقطفقطفقطفقطفقطفقطمیچرخد ... برای چشم های من آن همه ناخن زیاد بود * * هفتاد سنگ قبر - یدالله رویایی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 22:35  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

بند دلم پاره میشه وقتی فکر نبودنت را میکنم خاتون... خاتون من: بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما/ نه بر لب بلکه در دل گل کند لبخندهای ما/ بفرمایید هر چیزی همان باشد که میخواهد/ همان یعنی نه مانند من و مانندهای ما/ بفرمایید تا این بی چرا تر کار عالم عشق/ رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما/ سر مویی اگر با عاشقان داری سر یاری/ بیفسان زلف و مشکن حلقه پیوندهای ما/ به بالایت قسم سر و صنوبر با تو می بالند/ بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما/ قیصر امین پور دستور زبان عشق چاپ چهارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 15:40  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

                                ایستاده ایم...

                                                  خلوص...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:1  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

نه ! من خانه ای ندارم , سقفی نمانده است , دیوار و سقف خانه ی من همین هاست که می نویسم . همین طرز نوشتن از راست به چپ است . در این انحنای نون است که می نشینم . سپر من از همه ی بلایا , سرکش کاف یا گاف است . ه-گلشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 14:58  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

خاتون:

یادت می آید آن زمانی را که حتی نمی توانستم فکری کنم که با تو باشم؟

نمی دانم چند شنبه بود یا شنبه بود اما یادم می آید حال عجیبی بود. یاد پارک قیطریه و قرار صبح و چیذر و امامزاده علی اکبر و شب رفتنهای لواسان و رساندنت و دانشکده مکانیک و میدان ونک و نگاههای تحقیر آمیز اطرافیان و قرار جلوی ساختمان مرکزی برای پرونده و پارک ملت و شب اعتکاف و مطلب نوشتنها و با دیگران صحبت کردن و مسخره کردن دیگران وحرفهای سیاسی و محسن و اس ام اسهای گاه و بی گاه و پیاده رفتنهای طولانی و نگاههای خیره خیره مردم و تماسهای بی موقع و حرفها و کنایه های اطرافیان برایمان ...  

زود گذشت خاتون...

م.م.د

پ.ن:یادت می آید وقتی گفتم عاشق شدم؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 14:7  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

                                 آب حیات موج زد دوش ز صحن خانه ام

                              یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:13  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

ورق سفیدی در جلوی خودم میگذارم

نام افراد را مینویسم

کسانی که خط خورده اند بروند به درک!!!

کسانی هم که خط نخورده اند بمانند تا صدایشان کنم برای گزینش کردن!!!

پ.ن به یاد برتراند راسل افتادم نوشتن عقایدش روی کاغذ!هرچه چرت بود از دیدش دور انداخت و هرچه می ارزید نگه داشت!!!

پ.ن۲:امشب شب غریبی است .

پ.ن۳:دوران خواجه نصیر هم شنبه تمام میشود.خداحافظ خواجه طوسی یا به قول رفقا توسی!!!

پ.ن۴:راست میگویند هر کس از دیده برود از دل هم برود؟ای کاش اینطور باشد دلم میخواهد همه فراموشم کنند.چه حس خوبی است وقتی گمنامی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 2:22  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

من شر الوسواس الخناس...

خدایا به تو پناه میبرم از این قوم خناس...!!!

پ.ن۱:همیشه این سوال در ذهنم وجود داشته است که خدا چه میدانست که ملائک مقرب نمی دانستند و خدا با آنکه به ذات انسان آگاه بود اما او را خلق کرد!!!یحتمل اگر تمامی سوالات ذهن مشوش من حل شود این سوال لاینحل خواهد ماند...

پ.ن۲:من رسما به وجود خودم شاکیم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 2:13  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

فکر میکنی خلوص همه جا را گرفته است اما وقتی به درونشان نگاه میکنی وحشت وجودت را فرا میگیرد!!!

پ.ن:از انسانهای اطرافم به شدت واهمه دارم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 2:8  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

و قیل مَن راق   و ظن انّه الفراق   والتفّت السّاقُ بالسّاق (۲۹-۲۷ سوره قیامت )

 و گفته شود کیست که چاره این بیمار تواند و بیمار یقین به مفارقت از دنیا کند و ساقهای پا بهم درپیچد...

بین کاشیها گیر کرده بودم .

ماهی ها آرام و بی صدا میرفتند . پسرک شیطان همسایه سنگ پرت میکرد و آب چقدر سرد شده بود.

بین کاشیهای ته حوض گیر کرده بودم وقتی که میخواستم از همه چیز پنهان شوم !

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 1:41  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

                           هوا گرم است و من آرام قدم میزنم

                                       اینجا نور ماه دارد

                                     کنار پنجره اتاق من...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 1:27  توسط سید محمد مهدی دزفولی  |