تبليغاتX
فراموش خانه
وبلاگ شخصی سید محمد مهدی دزفولی
 

             علیرضا قزوه

جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:50  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

من که عمریه شنیدم
تو غریب‌الغربایی
اما می‌دونم به رازم
بهتر از من آشنایی
اومدم پنجره باشم
خسته از این همه دیوار
اومدم یه دنیا امید
اومدم تشنه و تب‌دار
اینجا شوق پرکشیدن
تو دلا می‌زنه پرپر
آسمونی از فرشته‌س
حرم از بال کبوتر
مثه صبح آفرینش
دلا خالی از غبارن
بس که چشمای تمنا
تو هوای تو می‌بارن
من که عمریه شنیدم
تو غریب‌الغربایی
اما می‌دونم به رازم
بهتر از من آشنایی
حرم و تب زیارت
حرم و هوای تازه
این هوا آدمو از نو
واسه زندگی می‌سازه
پر زده از شب تردید
رسیده به صبح باور
آشنای غربت تو
رستگاره روز محشر
 

مصطفی محدثی خراسانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:45  توسط سید محمد مهدی دزفولی  | 

این روزها میگذرد.نمیگویم بد اما خوب هم نمیگذرد...

مهم این است که ما هیچ نقشی در گذر این زمان و لحظه هایی که به طور احمقانه ای سپری میشوند نداریم!!!

سالهاست که به خسته بودن عادت کرده ام.سالهاست که سعی میکنم آنطور که دوست دارم باشم اما نمیشود!سالهاست که دوست دارم نباشم اما باز هم نمیشود!باز هم میگویم که من روزهای خوبی را سپری نمیکنم.مثل ۱سال قبل مثل ۲ سال قبل مثل ۳ سال قبل و ...

پ.ن:همیشه آرزوی ما این است که به چیزی که دوستش داریم برسیم اما شاید قسمت و سهم ما از این زندگی این باشد که هیچ گاه نرسیم.خدایا خودت شاهد باش...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:49  توسط سید محمد مهدی دزفولی  |